تبليغاتX
بیداری در خواب
فکس رسید...خوب... شما ممنوع الکار...شما ممنوع التصویر و شما سایر ممنوع ها ...

همیشه اتفاقات یا حواشی ای باعث ناگواری ذهن و به ریختگی روح جامعه ای می شود که در نهایت سلامت عقل و جسم زندگی می کنند.نمی دانم چرا چشمهایمان را بعضی اوقات به روی مسائلی می بندیم که هیچ سودی از نه گفتنمان عایدمان نمی شود.تحریم شدن چهره های فرهنگی که وام گرفته از بطن جامعه هستند به طوری شکل می گیرد که اذهان عمومی را ازهویت شخص موردنظر کم رنگ می کند و یا...،سینما و تئاتر و سایر هنرهای موجود مگر شاخه های فرهنگ و هنر کشورمان نیستند؟ پس به چه دلیل و انگیزه ای گاهی مورد خطاب ناعادلانه و یا دیدی سطحی قرار می گیرند؟ ومگر نه اینکه باور داریم آنها بخش اعظمی از تاریخچه،هویت و سند کشورعزیزمان ایران است و همچنین کسانی که در این حیطه فعالیت می کنند نماینده هر ایرانی هستند برای به تصویر کشیدن جامعه ی ما؟ به واقع کم کاری ها و نا داوری ها مسببش چیست؟حال چند روزی است که خبر از ممنوع التصویرشدن فاطمه معتمدآریا،رخشان بنی اعتماد و اصغرفرهادی برسرزبانها افتاده و درجراید بازتاب پیدا کرده است که این خود نمونه ای از آن کم رنگ شدنها است و از جهاتی سبب شده سیاه چاله ای فرهنگی شکل می گیرد درمیان اذهان جامعه و مردم.بعد ازبازتاب خبری، مسئولان خبر می دهند که خیر،این اخبار و حواشی اصلا سندیت ندارد و نامبردگان می توانند به کارشان ادامه دهند...ولی این گفته محقق نمی شود زیرا که آنونس فیلم به روی اکران در تلویزیون با حذفیاتی اعم از نام بازیگر و صحنه های حضورش در فیلم به وضوح نمایان است و یا جلوگیری می شود از پخش مجدد سریالی که چند روزی بازبخش می شد از یکی از شبکه های تلویزیونی.به واقع باید به کدام حرف و گفته استناد کرد؟این استرس های موجود به جامعه فرهنگی کشور عواقب خوبی در بر ندارد زیرا که با هر کُنشی از مسئولان محترم،خواه یا ناخواه دچار واکنش هایی می شویم که نه،شامل جامعه فرهنگی بلکه مردم را هم مورد شک و تردید قرار می دهد که با خود می گویند این همان بازیگر و کارگردانی است که...، نمی دانم واقعا باید چه جوابی به این سوالها داد. قصد حمایت و جانب داری از شخص خاصی را ندارم و صرفا نگران فرهنگ و هنر کشوری هستم که قدمتش زبان زد است و خاطراتش شنیدنی.نباید کسانی که افتخاری به ارمغان می آورند را نادیده گرفت و باگفتن حرفهایی آنها را دلسرد کرد.اینگونه اگر بشود ما با تبعاتی نظیر رکود سینما،فروش کم فیلمها و سطحی شدن آثار صحنه ای رو به رو خواهیم شد.ای کاش جایی را برای نه گفتنهای درست قرار می دادیم تا سبب شود که هرروزه شاهد شکوفایی بیشتر کسانی شویم که با همه توان به جامعه و کشورشان ادای دین می کنند.ازقدیم گفته اند،حرف نزده را همیشه می شود زد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 21:52  توسط نویسنده  | 

نگاهی به نمایش " تیکی تاکا " به نویسندگی و کارگردانی:آتیلا پسیانی

بازیگران: آتیلا پسیانی – خسرو پسیانی

نمایش تیکی تاکا به موضوع قابل توجه و بحث برانگیز تغییر جنسیت می پردازد.سوژه ای که حساسیت و نوع برخوردهای متفاوت را در جامعه و خانواده نشانه می رود.نمایشی که با زمینه ای این چنین به تماشاگر ارائه می شود مانند راه رفتن روی لبه تیغ است.شاید عده ای آن را پس بزنند و شاید هم ازآن لذت ببرند.تیکی تاکا،روایت داستانی دو وجهی میان پدر و پسری اتفاق می افتد که پس از شانزده سال یکدیگر را می بینند.پدر سعی دارد با روشی فوتبال مابانه به زندگی دونفره شان نظم وترتیب ببخشد و پسر به بهانه پیدا کردن ریشه و هویت واقعی اش به ایران برگشته است ولی تصمیم اصلی اش تغییر جنسیت است.اوعلت انتخاب کشورخودش را این گونه بیان می کند که در کشوری مانند آمریکا که مهد آزادی و تمدن است کسی حرف او را نمی فهمد،حتی مادرش هم او را درک نمی کند.آنها هرکدام از جهانی جدا حرف می زنند که به شخصه برای طرف مقابل غریبه و ناآشنا است اما به دلیل علاقه ای که به یکدیگر دارند فضای خانه را تاب می آورند. ایدئولوژی ای که پدر در سر می پروراند آن است که تیکی تاکا یعنی تفاهم،توافق و همبستگی.تنها راهی که می تواند او را به پسرش نزدیک کند و همه چیز به روال عادی برگردد.اما پسرتنها به تصمیم مهم زندگی اش فکر می کند وخیالی دیگر ندارد.آنها حتی در انتخاب غذایی که در رستوران سفارش میدهند تفاهم ندارند،چه برسد به اینکه بتوانند موضوع مهم تر از آن را حل کنند.پدرسخت آزرده خاطراست و نمی داند پس از عمل جراحی،فرزندش را به چه اسمی صدا بزند؟ سام یا سارا؟

آتیلا پسیانی پس از چندین و چندسال نویسندگی و کارگردانی در تئاتر تجربی و یافتن موفقیتهای متعدد در جشنواره بیست و نهم تئاتر فجر با نگرشی نو و پرداختی قوام یافته تر از قبل به صحنه می آید.او می کوشد با استفاده از ابزارآلات دنیای مدرن،نمایش را در صحنه به نوعی ارائه می دهد که تماشاگران در لحظاتی و یا در تمام طول نمایش بازیگران را از خودشان بدانند.به طوری که انگار یکی از مدعوین دچار این مسئله شده و حل آن با نظر و ایده جمعی حل میشود.پسیانی از تماشاگران به عنوان شاهد نمایش خود استفاده می کند.او با قرار دادن دوربین به روی پرده عریض  که تصاویر شاهدان را پخش می کند به طوری که کنش و واکنشهای آنها را می بینیم که در ادامه یافتن قصه به کارگردان کمک کند.چشمهای تماشاگران با شنیدن دیالوگ تغییر مسیر می دهد به طوری که احساس می کنند جواب مسئله را پیدا کرده اند و می خواهند سرانجام قصه را بنویسند و تمام.پسیانی با هوشیاری و انبوه کردن تجربیاتش این شانس را از آنها می گیرد و ترغیبشان می کند تا به همراه او گام به گام جلو بروند و ثانیه به ثانیه از نزدیک دنیای نمایش را ببینند و در انتها به نتیجه واحد برسند.بازیها بسیار ساده وعاری ازهر زدگی و کرختی است.شیوه ای که پسیانی در روند کارگردانی اش پیش گرفته بسیار به دقت و تجربه نیازمند است و تسلط بازیگر مکمل این راه می باشد.شاید نقدی که می توان بر نمایش تیکی تاکا وارد است،گاهی سکوتها و حرکتهای بدون دلیل بود که سبب آن می شد تماشاگر به سکون برسد و سوژه و محتوا را فراموش کند.رفت وآمد بازیگران برای تنظیم کردن دوربین مزید برعلت بود.

و حرف آخر:

تیکی تاکا،یکی از نمایشهایی که با موفقیت به روی صحنه رفت و لذت تماشاگران را از آن خود کرد.البته امیدوارم که ضعفهایی که عرض کردم در اجرای عموم لحاظ شود که بتوان از اثری کامل و بی بقص لذت برد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 0:17  توسط نویسنده  | 

نگاهی به آخرین فیلم اصغرفرهادی،جدایی نادر از سیمین

 

از اصغر فرهادی خبری نمی شود مگر آنکه خبری کوتاه از فیلم جدیدش بشنوی.فرهادی درباره الی... را ساخت و توانست خود را بیش از پیش به سینما،تماشاگران و منتقدان آن ثابت کند.اصغر فرهادی بر خلاف ظاهرش بسیار ناآرام و بی تعارف است که این خود از دیدگاه و جهان بینی خارق العاده اوست.خصیصه ای که سبب می شود درباره الی... از نگاه منتقدان در فهرست ده فیلم برتر تاریخ سینمای ایران جای بگیرد.این اثر سازنده اش را راهی جشنواره های برون مرزی کرد و نتیجه اش بیست وهشت حضور بین المللی و دریافت هشت جایزه جهانی می باشد.او استاد غافلگیری است ولی مهم تر از آن فیلم جدایی نادر از سیمین است که خیلی ها مشتاقانه به دیدن فیلم نشستند.جدایی نادراز سیمین برای هوادارن فیلمهای متفاوت و دوست داران سینمای فرهادی شکل نفس گیری پیدا کرد و تعلیق در این باره را که آیا این فیلم به لحاظ کیفیت هم پای اثر تحسین شده قبلی اش هست یا خیر،را برایشان شدت بخشید.همان طورکه از اسم فیلم برمی آید،فیلم یک درام خانوادگی است که تم اصلی اش را تصمیم یک زوج به جدایی از یگدیگر شکل می دهد و روند روایت چنان روی آن جاخوش می کند که بنابر یک سری رخدادهای ظاهرا ساده،فضایی پرالتهاب شکل می گیرد و آدمهای قصه هریک به نوعی درگیرش می شوند. در آثار فرهادی حضور اقشار جامعه متوسط وفقیر به تناسبی که ایشان برایشان در نظرمی گیرد مشاهده می شود.نمودهایی که به شکل گیری داستان پهلو می زند.اصغر فرهادی ماجراهای شهر زیبا و رقص درغبار را با فرودستان،روایت های چهارشنبه سوری و درباره الی... را با طبقه متوسط و در جدایی نادراز سیمین با اینکه نقش اصلی مرد از همان قشرمتوسط است ولی یک جور تعادل موقعیتی بین این دوقشر برقرار می کند که تعلیق قصه و پیشبرد روایت و محوریت شخصی و وزن درام بینشان تقسیم شده و به همین جهت قیاس با کارهای پیشین فرهادی را مشکل می سازد.اگر بخواهیم زیربینانه تر نگاه کنیم متوجه خواهیم شد دکوپاژی که اصغرفرهادی برپیکره فیلمش استوارکرده است به مراتب سنگین تر از ساخته قبلش می باشد،فشردگی و انبوه نماهای بسته و هنر دوربین روی دست محمودکلاری یکی دیگر از خصوصیات بارز وممتاز این فیلم است.جدایی نادرازسیمین،حاصل تجربیات فیلمساز از ساخته های قبلی اش به حساب می آید و قوام در عمق عناصری که تالیف شناسه های است که فرهادی آنها را تشکیل می دهد و همچنین گویای نسیان های امروزمان درباره کالبد معنوی ای که ما را به فردایی گره می زند و تا مرز فروپاشی سوق می دهد.از شگردهای دیگر فرهادی که سبب می شود فیلمهایش مورد پذیرش قشرعام و خاص قرار بگیرد انتخاب به جا و درست بازیگران است.ترکیب و چیدمان آنها در میزانسن ها و فضاهای مختلف است.شهرزیبا(قریبیان،خردمند،علیدوستی،انصاری)،چهارشنبه سوری(تهرانی،فرخ نژاد،علیدوستی،بهرام)، درباره الی...(فراهانی،حسینی،حقیقی،زارعی و ...) و در پایان ترکیب به جا وباورپذیری( حاتمی،معادی،حسینی،بیات،فرهادی،زارعی و ...)،تعامل و پیوستگی گروه بازیگران با یکدیگر که نسبتی معنادار با بُن مایه فیلم دارد وبه نظرم یکی از بارزترین امتیازهای جدایی نادرازسیمین است. بیان دغدغه ها و ارجاعات فیلمهای اجتماعی حضورپُررنگ دارند و میتوان گفت جمع آوری لحظات ناب که در سینمای ما به نمایش گذاشته می شود.حضورنسلهای جدید و قدیم در کنار نسل میانی،در بطن فیلم جاری و سیال است. به واقع هیچ عنصری در فیلم زائد و دور ریختنی نیست.چه بسا که اثراکنون کاندیدای یازده عنوان جشنواره بیست ونهم است.حالا باردیگراصغرفرهادی درچندقدمی سیمرغ بلورین در شب اختتامیه قرار دارد،باشد که ازآن او شود.                                  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 4:37  توسط نویسنده  | 

 نگاهی به فیلم آقا یوسف ساخته دکترعلی رفیعی


زمانی که به دیدن فیلم ماهی ها عاشق می شوند نشستم در فکر آن بودم که مبادا دکتر رفیعی نتواند در عرصه سینما کاری هم ردیف و شایان همچون آثار نمایشی اش به مخاطبان عرضه کند.اما بر خلاف تصورات،خوشبختانه چنین نشد و ایشان مزد زحماتشان را گرفتند.این فیلم توانست در داخل و خارج ایران با موفقیت رو به رو شد و حتی بسیاری از منتقدان مهرتایید بر فیلم زدند و آن را اثری قابل توجه خواندند.یکی از مهمترین نکاتی که در فیلم مورد توجه مخاطبان ومنتقدان قرار گرفت طراحی صحنه و لباس بود،به اضافه قاب های زیبا و چشم نوازی که وسواس و دقت دکتر رفیعی را بیش از پیش نمایان کرده بود همراه با بازی های ساده و روان بازی بازیگرانش." آقا یوسف " در مقایسه با " ماهی ها عاشق می شوند " فضایی کاملا متفاوت دارد و همه قصه در فضایی شهری روایت می شود.قصه در کلان شهر تهران،جایی که در ظاهر همگی در جنب و جوش هستند ولی در اصل هیچ حرفی بینشان نیست.این تنهایی و عزلت تا کوچه و خانه های  شهر کشیده می شود.خانه هایی که تماشاگر به دنبال آقا یوسف به درونشان راه می یابد.فیلم با عناصری چون ریتم و میزانسن بسیار بر کار می نشیند و این در هم آمیختگی منطقی اثبات می کند دکتر رفیعی اصول سینما را هم می شناسد.در عین حال آقا یوسف با رنگهای کالبدش گویای جهانی پُر از تناقص و سوال میان انسانهای یک کلان شهر است. فیلم بسیار جان دار و شاداب است و این مهمترین ویژگی هر فیلم خوب و شرط اول برای پذیرش از سوی مخاطب می باشد که به بهترین نوعش احساس میشود.شخصیت بسیار قابل درک و باورکردنی آقا یوسف با بازی درخشان و بی بدیل مهدی هاشمی از شروع اولین سکانس مبرهن است.درهردواثردکتر رفیعی قهرمان فیلم،مرد میان سالی است که هر دواثر آن را دارا بوده منتهی با روش و کارکرد متفاوت،به نوعی انسانی از نوع دیگر.شکاف بین آقا یوسف و دخترش با وجود نزدیکی و صمیمیت که در رفتارشان با یکدیگرمی بینیم از برخی جنبه ها به شدت دور از هم و بیگانه با دنیای عاطفی یکدیگرند.از طرف دیگر شاهرخ فروتنیان و پگاه آهنگرانی،نقش پدر و دختری را در قصه دارند که دور از هم هستند ولی به نظر می رسد که برای دیدن هم لحظه شماری می کنند.فاصله زیاد بین آقا یوسف ودخترش بغرنج و بغرنج تر از آن این است که آقا یوسف تا جایی اصلا از وجود چنین فاصله ای به کلی بی اطلاع است.کلید این قضیه درهمان ابتدای فیلم،در دیالوگ های میان آقا یوسف و دختر خانه ای که در آن کار می کند برای تماشاگر رو می شود.این واقعیتی است که بالاخره به آن پی می برد.یکی از مهمترین عوامل موفقیت فیلم آقا یوسف،انتخاب بازیگران است که به طورحتم با دقت زیاد سبب آن می شود شخصیت ها باورپذیر باشند." آقا یوسف " دارای فیلمنامه ای ساده و عاری از هر پیچیدگی بی مورد است.بخش عمده ای از موفقیت فیلم در شخصیت پردازی اثر دیده می شود.بازیگران نقشهای پدران و دختران بهترین انتخابهای ممکن بوده اند.یکی دیگر ازعوامل جذابیت های دیگرفیلم حضور بازیگران نام آشنای سینمای ایران است برای ایفای نقش حتی کوتاه. اسامی چون ستاره اسکندری،مریم سعادت،سهیلا رضوی،لادن مستوفی و... استفاده بسیار زیرکانه دکتر رفیعی از رنگ قرمز خود می تواند مبحثی باشد برای بحث ،با چنین برداشت هایی احساس می شود مهدی هاشمی یکی از کاندیدای نقش اول جشنواره بیست ونهم باشد.شاید این به آن دلیل است که جشنواره فجر بدجوری به این اعتبار نیاز دارد.برای دکتر رفیعی یکی از اساتید برجسته و کارآمد عرصه تئاتر و سینما پیامی بگذارم،برحسب برگه های نظر سنجی امسال به اثر زیبا و دوست داشتنی شما،گزینه خیلی خوب را سنجاق کرده ام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 1:3  توسط نویسنده  | 

یکی از آخرین نوشته های آقای محمد چرم شیر، اشاره دارد به برخلاف آب بودن ها.آن هم با نماد حیوان نجیبی که سرکش شده و دیگر اطرافش را نمی بیند اتفاق می افتد.حیوان نجیب چشم بند زده و دم ازهمه چیز میزند.شعری از ویلیام بلیک می خواند.خود را هم عصر نیکلای دوم و خانواده او می داند،اسب سرکش که میتواند نماد کره زمین و یا جهان مادی باشد با هرکدام از اعضا این خانواده رفاقت صمیمانه دارد.این نماد چموش را می شود به روزگاری تشبیه کرد که برپشت خود سواری دارد که بر خلاف مرکبش در سیطره فکری افرادی زندگی می کند که نقش حامیان یا فداییان زمان خود بوده اند.سوار،با مشاهیری نشست و برخاست دارد که جهان گاهی تمام توجه اش به آنها بوده مثل:الیزابت تیلور و یا در خاطراتی دَوران دارد که گویا لوطی گری های دهه چهل و پنجاه شمسی بوده.راکب،هست بودنش را درعیارنامه عیاران می یابد. دیالوگها و یا گفتمان های موجود متن بین شخصیتهای سیاستمداران،هنرمندان،عیاران و افرادعام نشان از آن دارد که مابین المانهای زندگی،مرگ وکرختی غوطه می خورند و اوضاع موجود را به نوعی تداعی می کنند که مثال:در شهر خبری نیست،نیست را فریاد می زنند و اقتصاد را به عنوان پاد زهر یا زهر می شناسانند.چنین فریاد و بلوایی خود میتواند نشانی باشد برمعکوس بودن جریانات موجود.سوار، انگشت اشاره اش نقطه ای را نمایان می سازد که سرنوشت هیچ برهیچ است و سنگ روی سنگ بند نشدن از اتفاقات محال یاد می شود.در متن، نقد بر اصول و قواعد افراد جامعه مدرن و پیشرفته که با وجود امکانات فراوان هنوز هم دم دستی فکر می کنند و تنها نبوغشان را در رد و قبول مسائلی که به نفعشان هست صادر می کنند ادامه می یابد.سخن از معضلاتی است که اپیدمی هرجامعه ای شده و تب پایین آن سبب مدارا با وضع حال می باشد.حتی می توان شاهد بود ورزش،شاه طراوت و راستی  را به میدان می آورند تا مزه شکست را با حربه جنگ به او بچشانند،شاید خاطیان هم توانستند عرضه اندامی بکنند.راکب جسور،سعی برآن دارد تا رفع عیوب جماعت خلاف آداب و معاشرت هم دلیلی شود بر التیام جراحات زمانه که گاهی سبب رنجش خاطر است. شیرین و گوارا ست پناه بردن به زندگی هایی که شاید خوشی و صفایشان خوردن چند سیخ جگر ودنبلان باشد و خبردادن از نشانهایی که شناسنامه فرد یا افراد است. در آخر اصلوب ماندگار قید می شود،تنهایی.از کشف و شهود گناهی حرف زده می شود که خیلی وقت است دادگاهی برایش تعیین نشده. پس نتیجه آنکه: خلاف جهت بودن جهت مرکب و راکب در این عصر،طبیعی و بلامانع می باشد. می توان ماهی قزل آلایی بود که امید به فرجام نیک و تباهی دارد. " همه چیز می گذ رد،تو نمی گذ ری " مشروح واقعه ای است که در تمام دنیا و برضد افکاروانگیزه انسانها دیده و خوانده می شود.این واگویه ها اثری است ماندگار و گویا.ای کاش بیشتر می نوشتی،آقای محمد چرم شیر عزیز که بتوانم این اثیری را مادام تجربه کنم.همین و بس.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 1:11  توسط نویسنده  | 

میگه داره هوا نم نم سرد میشه باید جمع وجور کنم و آماده شم.گفتم:کجا؟ما دلمون برات تنگ میشه.لبخندی می زنه و میگه:ای بابا همه اول راه و سفر همینو می گن اما تا یه چند قدمی ازشون دور می شی جوری نقشه جغرافیا رو می چرخونن که اگه خودت احیانا قصد برگشت پیدا کنی نتونی به نقطه اولت برگردی حتی اگه دلت براشون تنگ شده باشه.پس تا نرفتم بیا یه عکس یادگاری یگیریم که همدیگرو یادمون بمونه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 2:34  توسط نویسنده  | 

سایه تئوری فیثاغورس روی چارقد ایرونی
داشتم برای خودم روی کاغذ کج وکوله میکشبدم.حجمهای که اصلا ربطی به زندگی من نداشت.خانوم جون سر خم کرد روکاغذم وگفت حالا چرا مثلث و مربع؟گلم به کم منحنی بکش.تو زندگیت مگه مربع و مثلث نقشی داشتن؟منحنی بکش .که تلاطمای اوقاتت رو بفهمی.گفتم:آخه،گفت:آخه نداره،نترس هیچ کس سر در نم یاره که بلایی سرت اومده.منم به احترام تئوری خانوم جون یه منحنی کشیدم که حرفش یادم نره.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 0:21  توسط نویسنده  | 

 امشب داشتم برای خودم می گفتم:اخه این چه دوره زمونه ای که توش گیر افتادم.چرا هیچی سر جاش نیست؟خانوم جون سرشو از سجاده بلند کرد و گفت:شازده،تو چرا همیشه تو سطح شنا می کنی؟یه کم برو پایین تر بذار ماهیا و هر چی که اون پایینه بدونه که توام می تونی بزرگ فکرکنی،شاید اون پایین ماینا یه عروس دریایی بختش به بودنت باز شه.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 0:30  توسط نویسنده  | 



باسلام
نمايش"صندلي هاي چرمي"به كارگرداني كيارش وفايي در نظر دارد روز يكشنبه را براي اصحاب رسانه به مناسبت روز خبرنگار اختصاص دهد.
لذا تشريف فرمايي شما باعث خوشنودي گروه نمايشي مي شود.
با سپاس
كيارش وفايي

زمان :89/5/17-ساعت ١٩ الي ٢٠
مكان :تقاطع خيابان امام خميني و وليعصر(تقاطع شمالي)-جنب هنرستان موسيقي پسران-تالار محراب-سالن كوچك
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 13:48  توسط نویسنده  | 

طراح وکارگردان: کیارش وفائی///
بازیگران: فرهاد فقیه - علی عادلی - پرنیان گودرزی - سیدنادر مظلومی///
مکان:تقاطع خیابان امام خمینی و خیابان ولیعصر(ضلع شمالی) جنب هنرستان موسیقی پسران - تالار محراب (سالن کوچک)/// زمان: 14 الی 21 مردادماه 1389///اجرا اول:17 الی 18///اجرا دوم: 19 الی 20(ما در هر روز 2 اجرا داریم،به جزء شنبه ها)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 0:11  توسط نویسنده  |