تبليغاتX
بیداری در خواب

 اینجا ایران است کد 0098

دلم می خواهد گریه کنم،داد بزنم،پنهان شوم،نمی دانم هرکاری که بتواند من را از وقایع اطرافم دورکند.به واقع چه اتفاقی برای کشورم افتاده است؟یک جنگ داخلی راه افتاده و هیچ کس به فکر مملکت مهربان من نیست.مگر نه اینکه همه برای پابرجایی ایران همت می گمارید؟مگر نه اینکه تمام حواستان را خرج رشد وشکوفایی این مرز و بوم می کنید؟پس چرا اینگونه اید؟اینجا میدان جنگ،مسابقه و المپیک نیست و هیچ جای دیگر.اینجا ایران است.وطن چهارفصل من ووطن همه شما که سرآمد صلح کوروش کبیروپاکی قوم آریا هستید.بعضی افراد معتقدند که اساسا بحرانی در جامعه نیست و چنین بحرانی را به رسمیت نمی شناسند،حتی راضی به وفاق وآشتی هم نیستند.گرفتن ذوق از چهره های معتدل ومیانه رو کشور باعث تلطیف فضای موجود نمی شود بلکه آتش کدورت را شعله ور می سازد.اینجا دل سینماگران هم آشوب است.مجید مجیدی معترض است به اینکه بین فیلمسازان بالاگرفته و دیگر هیچ کس دوست دیگری نیست.گله مند از پخش تصویرش در رسانه های جمعی و قراردادن نامش در لیست سیاه.از سویی دیگر رخشان بنی اعتماد پس از اکران فیلمش در بین تماشاگران گفت:در این روزگار وانفسا دیگر جایی برای سینما که قراراست آینه تمام نمای جامعه باشد نمی ماند چه برسد به اینکه جشنی برایش گرفته شود. این هم از فرهنگ.راستی آقای وزیر"جدید" تکلیف فیلترینگ کامپیوترهای خانگی چه شد؟اگر همچنان دستهای فیلترینگ قصد دارد گلوی این بی زبانها را بفشارد بفرمایید که آنها را در گنجه خانه ننه جانمان پنهان کنیم و بی خیال فناوری شویم!حتی سایتهای تحقیق و بررسی هم مسدود است.به واقع علت این محدودیت ها سن کودکان و نوجوانان است یا...؟جناب شهردار تکلیف این خیابان ولی عصرهم روشن نشده است که بالاخره دوطرفه می شود یا همان یک طرفه جدید باقی می ماند؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 23:13  توسط نویسنده  | 

 

۱. تاکسی" بنز " در خیابانهای تهران

۲. حیرت در برابر معاون اولی رحیمی

۳. جشن ۸۰ هزار نفری مردم تبریز

۴. پیشنهاد وزارت زنان به جای وزیر زنان

۵. معادن مس کرمان،عامل بیماری ام اس هست یا نه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 0:34  توسط نویسنده  | 

"شمع پنجاه و پنج سالگی ات را فوت کن"

هنوز در دلم آشوبی طغیان می کند.آن هنگام که خبر فوتش را شنیدم دنیا دور سرم چرخید.انگار فریم به فریم زمانی را که با فیلمهایش گذراندم از جلوی چشمهایم به طور فید این فید اوتی می گذشت.نمی توانستم باور کنم که او رفته،نمی خواستم قبول کنم که دیگر میان همهمه های جماعت سینمایی صدای واضح او را نمی شنوم و .../هنوز پلان به پلان فیلم آخرش را که با او بودم را به یاد می آورم." میم مثل مادر " زندگی خودش بود یا نه نمی دانم.اما این را می دانم که عمو رسول تمام توانش را به کار گرفت تا اجتماعی را به تصویر بکشد که دوست نداشت.تمام لحظات را اشک می ریخت و در خودش کلنجار می رفت.سکوتهایش گاهی به نشان طغیان درونی تنفسش هم.حتی لحظاتی که آرام می گرفت می دانستم که چشمهایش این را نمی گوید.او رفت و ما نتوانستیم آخرین سا خته اش را ببینیم و این خود...

این بار گفتم بر خلاف رسم معمول همیشه بیایم برایش از دست نوشتی برای روز تولدش بنویسم.برای رسول ملاقلی پوری که روزگاری با او گذراندم.هفدهم شهریور سال هشتاد و هشت مصادف شد با 55 سالگی تولدش.عمو رسول یکی از پر انرزی ترین و فعال ترین فیلمسازان عرصه سینما بود.او در سینما زیست و آثارش یکی بعد از دیگری این امر را مشهودتر می کرد.با ذوق سرشارش نما آهنگ یا همان ویدیو کلیپ خودمان را وارد فیلمهایش کرد فضای داستانش به آن نیاز داشت.در این میان می توان به فیلم" افق"،"پناهنده"و...اشاره کرد.او مختص سینمای جنگ نبود بلکه یکی از شاخه های اصلی سینمای اجتماعی را به خود اختصاص داده بود و مدام می کوشید تا راه حلی برای مردم دردمند و دست پایین جامعه پیدا کند.شاید فیلمهایی چون "نسل سوخته"،"خسوف" از این دست گویای حرفم باشد.او تنها در 17 شهریور متولد نشد بلکه در تمام آثارش می توان تولدش را دید و به این خاطر می توان به تعداد اثرش جشن گرفت.

شاید اگر امروز در میان ما بود عمو رسول به خاطر همین چند جمله به شوخی هم که شده برایش تیتر می زدیم،شکسته نفسی نکن استاد!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 18:18  توسط نویسنده  | 

هفت تاییاش

. سه هشدار به دولت ایران توسط نمایندگان مجلس.

. فیلم اصغر فرهادی " درباره الی" نامزد دریافت جایزه فینکینو شد.

. چمران و حمایتی که دیگر نیست. " سکوت متحد دیرینه احمدی نژاد "

. سید محمد خاتمی: برای جبران فردا دیر است.

. هر ۶۶۶ دانش آموز ایرانی یک مربی ورزش دارند

. مسجد جامع اصفهان در آستانه تخریب

. زمزمه تغییرات دوباره در بانک مرکزی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 12:13  توسط نویسنده  | 

" انحلال انقراض افتتاح "

انحلال

نمی دونم،شاید،حرفشو نزن و ... حرفهایی هستن که این روزها از اهالی هنر زیاد می شنوم.

دیگه برامون عجیب نیست که یه شبه به کارگردانی بگن که کارت از فردا شب اجرا نمی شه.

برامون قریب نیست که ببینیم فلان نمایش به خاطر بودن محل اجرا در محدوده ترافیک بدون

تماشاگر یا با اندک تماشاگر اجرا می ره و یا گالری نقاشی بدون هیچ تبلیغی افتتاح می شه.

برامون تعجب نداره که چند ساله که نمایشنامه ها و فیلم نامه ها با جواب منفی خونندگانشون

برای مجوز رو به رو می شن.مگه هنر یکی از ضروریتهای زندگی مردم یه کشور نیست؟

مگه نباید فرهنگ با بقیه چرخای سازندگی بچرخه؟

انقراض

انجمن سینمای جوان  شعبهای زیاد تو شهرستانای مختلف داره مبدل شده به قلب تپنده ای که

با هنرجوها و مشتاقای سینما ارتباط داره.حال با تصورها گروهی تو مرکز نشستن و با تصمیمای

غیر کارشناسانشون به وزیر آینده که باید به جوونا توجه بیشتری نشون بده پیشنهاد می دن که

این تپش حس جوونی رو قطع کنه.البته قابل توجه اینه که مدیر عامل خونه سینما از کسانی بود

که همیشه از این انجمن دفاع می کرد ویه وقتایی هم تو جمع داورای جشنواره های اون شرکت

می کرد.خودشون خوب می دونن که این جوون ها چقدر به مجموعه تعصب دارن اما...

به واقع خانه سینما باید توضیح بدهدکه چرا این پیشنهاد رو به وزیر آینده داده و در مقابل این

حذف چه کاری رو می خواد انجام بده؟ آهان فهمیدم، انحلال.

افتتاح

باورتون می شه، احداث باغ هنر تهران به عنوان بزرگترین مجموعه فرهنگی ایران که نصیب

هنرمندای ما میشه.وای خدای من نمی تونم باور کنم که هنرمندا رو به حساب آوردن.باغمون

از بخش های اراضی عباس آباد هست که جایی خوش آب وهوا ست.باغمون تا 23 ماه دیگه

بهره برداری می شه.فقط 23 ماه نه 23 سال باور کنید.این هدیه 47 هزار مترمربع اندازشه.از

کنارش مترو هم رد میشه.ببینید چقدر به فکرمونن.اصلا نمی خوان خسته بشیم.اونجا همه

اقشار هنری خونه دارن.تازه برامون باشگاه و نگارستان و سالن اجتماعاتم پیش بینی کردن.

بدو بدو اینجا شهر فرنگه از همه رنگه.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:10  توسط نویسنده  | 

هیچ ملتی رو تو زندگیم ندیدیم که این قدر سرشون رو تکون بدن.ملت که می گم منظورم مردم

انگلیسه.اونا به خاطر اینکه ملواناشون توسط دولت ایران آزاد شدن خوشحالن و این اتفاق اون قدر

اثر گذار بوده که مدام سرشون رو به نشانه ی تشکر تکون میدن که این خودش جای...

نمی دونم چرا یه وقتایی اتفاقای کوچیک مثل بمب صدا میکنه و طوری بین همه پخش میشه که

انگار چه خبر شده!بزرگترین اتفاق طی هفته اخیر برای مردم کشورمون افتاده،اومدن جومونگ به

ایرانه.آخه یکی نیست بگه وقتی"گلشیفته فراهانی"به سینمای جهان معرفی شد چرا مردممون

 این قدر خوشحال نشدن؟هر چند که تمام دنیا این ورود را به فال نیک گرفتند و کلی ذوق کردن.

به خاطر آوردن یه چیزایی واقعا مشکله.

تازگی ها فهمیدم که یه راهی هست که می شه از تورم و گرونی و این جور مسائل دور بود و به

روزای آفتابی و بدون ابر فکر کرد.اون راه فقط یه کارت مستطیل شکل مغناطیسی می خواد و یه

چمدون بزرگ اسکناس سبز و آبی و ...، با کارت اعتباری هر بانکی که توش حساب داری می تونی

ساعتها یا سالها با آرامش روی چمنهای سبز دیزین اسکی چمن کنی یا زمین گلف مجموعه ورزشی

رو مفتخر.از قدیم گفتن: هر که بامش بیش،برفش بیشتر.

این ماه،ماهی بود که تونست تو این تابستون به موقع عرق پیشونی خدمتگزاران ورزش رو خشک کنه.

قهرمانی سرافرازانه تیم ملی بسکتبال ایران که با امکانات نه چندان مطلوب تونستن قهرمان بشن.

این طوری شد که بلیط ترکیه تو سبد ایران جا گرفت.خدا قوت آقای "مهندس علی آبادی"

اینا که گفتم هنر تنها زیستنه تو دنیای مدرن.شما تصدیق می کنید؟اینجا منطقه ای در آسیا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 17:54  توسط نویسنده  | 

۱. فوت ناگهانی "مهدی اباسلط" نویسنده و فیلم ساز جوان ایرانی

۲.متوسط قیمت هر بشکه نفت ایران ۶۴.۷۹ دلار

۳.پایان فیلمبرداری "کپی برابر اصل" آخرین ساخته عباس کیارستمی

۴.فیلم "درباره الی"اصغر فرهادی "جایزه نتپک" جشنواره استرالیا را از آن خود کرد.

۵.وزیر ارشاد دولت دهم کیست؟ دکتر حسینی،جواد شمقدری و یا مسعود ده نمکی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 13:27  توسط نویسنده  | 

آدما هیچ وقت پیغام آدم رو نمی رسونن و اکثرا موقعی برای حرف زدن د اغن که تو نیستی و این آدم رو خیلی افسرده می کنه که یکی به آدم بگه "لطفا از من..."خوب چرا؟

زندگی واقعایه بازیه،بازی ای که با توجه به مقررات بازیش می کنن.البته این قوانین شاید شامل فعل معکوس هم بشه که اغلب این چنین می شه.به طور مثال:گلریزان قرض الحسنه و یا پرفروش شدن

فیلم"کیش و مات" که جای تعجب داره! من هیچ وقت پشت سر کسی داد نمی زنم"موفق باشی"

وقتی فکرشو می کنم می بینم خیلی وحشتناکه چون این به من ثابت شده،قضیه:(خداحافظی دوباره

شوماخر)

داشتم تو اتوبوس ریالی یا به نوعی تومنی با آقایی راجع به "آنفلوآنزای خوکی"حرف می زدم.اون آقا

معتقد بود که تو کشور فقط دو نفر به این مرض مبتلا شدن اما من طبق آمار موثق می گفتم: این مرض

تا الان از مرز دویست نفر هم گذشته و در مورد ایست قلبی که مهمترین عامل مردن تو این روز ها ست

بحث کردیم و اون گفت:این آمار بی اساس و کذبه چون اینجا هیچ چیزی نیست که بتونه روی اعصاب و

روان خلق الله راه بره،باز از دفترچه آمارم بهش گفتم که چهار مرگ از ایست قلبی سهمیه روزانه پایتخته.

اما مدام انکار می کرد و می گفت:من رابطه حسنه ای با وزرات بهداشت دارم وکاملا مطمئنم که دروغه.

هیچ وقت ابروهای گره خوردش یادم نمی ره.وای وای

( هیچ وقت مردم حرف آدم رو باور نمی کنن و این... )

از قدیم گفتن:خنده بر هر درد بی درمان دوا ست،اما این با نیست.چون پسته های ایرانی دیگه خندون

نیستن.کاهش هفتاد درصدی صادرات پسته اینو می گه،نه آمار من میگه و نه اون آقای کاملا مطمئن.

از طرفی برای برقراری و  مساوات یه سری محدودیتم برای سریالهای ماه مبارک رمضان گذاشتند که یه

جایی توازن برقرار شه یا به نوعی "همدردی اهالی فرهنگ و اقتصاد"

یه روز از پدربزرگم شنیدک که می گفت:از هر دستی بدی از همون دست می گیری.سونامی فرهنگ،

تغییر مدیریتی شصت یا هفتاد درصدی در وزارت ارشاد.کجاست یارو همدرد؟یاران را چه شد؟

می دونم جوجه رو آخر پاییز می شمرن.اما باید بدونین که این جوجه های پاییز امسال رو اولش

می شمرن،چون که بیمه ها از اول پاییز خصوصی می شن.پس لطفا زودتر حساب بانکی تون رو چک 

کنید که وسط ماه به مساعده گرفتن نیفتید.این یک توصیه است آن را جدی بگیرید.

اه،جوهر ماشین تایپم داره تموم میشه،بذار ببینم راستی چرا همسترها شلوار جین نمی پوشن؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 13:18  توسط نویسنده  | 

۱.مناظره کاغذی محمد مهدی عسگرپور و علیرضا سجادپور

۲.پنجاهمین سال سینمای موج نو فرانسه

۳.لغو کنسرت محمد رضا شجریان

۴.دستگیری بازیگر فیلم "ده" عباس کیارستمی

۵.اکبر ترکان حکم برکناری اش را روی تابلو اعلانات وزارت نفت خواند

۶.مسبب جان باختن"ندا صالحی آقا سلطان" کیست؟

۷.تقسیم کابینه در ضیافت شام احمدی نژاد

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:49  توسط نویسنده  | 

با سلام به دوستان عزيزم و خوانندگان محترم.
خواستم وبلاگي ايجاد كنم تا بتوانم كمي از اين دلمشغولي خودم كم كنم و يا...
من عاشق نوشتنم و اين باعث مي شود كه در اين مكان از همه چيز مطلب بخوانيد.اميدورام كه نقدهاي منصفانه شما من را به بهتر نوشتن ترغيب كند.دوستان من خوش آمديد
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:59  توسط نویسنده  |